۱۳۸۸/۰۸/۱۲

وداع

فردا كه مرا بردند، درآن خاك سرد
من زنده ام،حالي دگر مردست درد
وداع
من رفته ام در قاب غم
پيچيده در گرداب وهم
شوم يكي با مرداب شرم
نفس نفس ، من نرم نرم
گريان نباشي جان من
اي گوهر زيباي من
گرچه نبودي آن زمان
با اين دلم درآن خزان
ليكن اگر سردست جان
من با توام در آن جهان
بس ميشنيدم ز اين وآن
سخره گري،نيش زبان
اينان نبود بر من گران
كيني نبودم آن چنان
بستم به تو روح وروان
نه ان فغان ،كه اين نهان
آنها كجا ، اين دل كجا
اين من كجا،عشقم كجا
هان اي عزيز،جان دلم
عشق من،اي روح و تنم
گر لحظه اي از آسمان
جويي ز من نام و نشان
گو ظالمان،اي سنگدلان
كز عشق گويي غافلان
ساقي گر نيست اين ميان
اين من كجا ، عشقم كجا

۱۳۸۸/۰۸/۰۸

چشم به راه

به راهت چشم در راهم
تو اي پنهان شده از هر نگاهم
ز تو بغضي است در آهم
ز عشقت مست،چون شاهم
تو رفتي من دگر بي سر پناهم
ز دل بر بسته رختش را صفا هم
دگر من خسته و نالان ،تباهم
به رنگ غم گرفتارم سياهم

۱۳۸۸/۰۷/۰۳

محض اطلاع دوست جوناي گلم

مشكل ارسال نظرات حل شد।
اگه دوست داشتيد مي تونيد نظرتون بهم بگيد.मेर३०

۱۳۸۸/۰۶/۲۹

عشق نچيده

تو رو ميخوام ودلم طاقت نداره
تو ميگي چيكار كنم آروم نداره؟
لحظه،لحظه هام پر از هواي يادت
تو چشام مونده هنوز نگاه پاكت
تويي تنها اميد اين دلشكسته
به يادت زنده ميشه اين تن خسته
بي تو هر لحظه واسم مثله يه ساله
قلبم از دوريت ميشه تيكه و پاره
كاش بدوني كه چه تنگه دل من براي تو
بي تو من هر روز ميرم قربون روي ماه تو
كاش بدوني كه چه سخته تو رو ديدن
اونوقت از نگاي تو عشقي نچيدن
تويي تنها بهونه واسه زنده بودنم
بغض گلو،اشك چشام تنها نشونه غمم
بهار زندگيم شدي تو فصل مرده تنم
به احترام عشق تو،دائم ميشه بسته لبم

۱۳۸۸/۰۶/۲۵

تقديم به ساراي عزيزم

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم،همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه تو گل ياد تو درخشيد،باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد شبي با هم از آن كوچه گذشتيم،پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم،
تو همه راز جهان ريخته در آن چشم سياهت، من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام،بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب،شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ،همه دلداده به آواز شباهنگ
يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن،لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است،تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است،تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم،سفر از پيش تو هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد،
چون كبوتر لب بام تو نشستم،تو به من سنگ زدي نه رميدم نه گسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم، تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم نتوانم،
اشكي از شاخه فرو ريخت،مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد،ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم،پاي د ر دامن اندوه كشيدم نگسسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر
هم نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر،هم نكني دگر از آن كوچه گذر
هم بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم.......

۱۳۸۸/۰۶/۲۴

عشق ابدي

يكي ميگه عشق چيه ، بهش ميگم عمر منه
عشق شبيه حكايته ،ولي ميگم شعر منه
يه داستان شكايته ،ولي همش درد منه
يه قصه شجاعته ،ولي پر از بغضه منه
اون مثله شهادته ،ولي مثل اشك منه
يه دل كه بي سعادته ،اسم ديگش عشق منه

۱۳۸۸/۰۶/۱۶


عاشقت شدم منو نخواستي
ديوونت شدم منو شكستي
بي تابه دلم درمون تو هستي
نم نم اومدي به دل نشستي
حالاچه جوري بيرونت كنم؟
تو اوج مستي ويرونت كنم...