فردا كه مرا بردند، درآن خاك سرد
من زنده ام،حالي دگر مردست درد
وداع
من رفته ام در قاب غم
پيچيده در گرداب وهم
شوم يكي با مرداب شرم
نفس نفس ، من نرم نرم
گريان نباشي جان من
اي گوهر زيباي من
گرچه نبودي آن زمان
با اين دلم درآن خزان
ليكن اگر سردست جان
من با توام در آن جهان
بس ميشنيدم ز اين وآن
سخره گري،نيش زبان
اينان نبود بر من گران
كيني نبودم آن چنان
بستم به تو روح وروان
نه ان فغان ،كه اين نهان
آنها كجا ، اين دل كجا
اين من كجا،عشقم كجا
هان اي عزيز،جان دلم
عشق من،اي روح و تنم
گر لحظه اي از آسمان
جويي ز من نام و نشان
گو ظالمان،اي سنگدلان
كز عشق گويي غافلان
ساقي گر نيست اين ميان
اين من كجا ، عشقم كجا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر